۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

پزشکان خدوم


حاج محمد


پزشکان خدوم
به دلیل گرانی هزینه علاج، این روزها در وطن ما یکی از بحثات و سخنان میان مردم ( بعد از سیاست ) همین مسئله است هزینه علاج یک مشکل بزرگ است . ممکن است برای برخی از عزیزان سوال پیش بیاید که امروزه بیشتر مردم بیمه هستند چطور مشکل دارند؟
( قبل از آنکه به این مطلب بپردازیم عرض کنم که همیشه در هر چیزی استثنا وجود دارد یعنی همه پزشکان یکسان نیستند در میانشان شاید یک دو مورد آدم خیر پیدا شود اما در مجموع این چنین هستند. )
مشکل اینجا است که پزشکان متخصص در بیمارستانهای دولتی گیر نمی آیند بالفرض هم اگر کسی زحمت بکشد بعد از چند ساعت (در بیمارستان دولتی ) به نزد پزشک برود پزشک عزیز اصلا تحویل نمی گیرد اغلب با خشونت رد می کند یا اینکه آدرس مطب خودش را می دهد و می فرماید فلان روز در مطب مراجعه نما.
حاج محمد از دوستان مخلص مسجد ما است کارمند اداره آب و فاضلاب .
ناگهان برایش مشکلی پیش آمد که سخت وی را پریشان نمود . در داخل سرش غده ای درست شده بود. به پزشکان زیادی مراجعه نموده بود همه گفتند باید عمل شود. بسیاری از دوستان و اقوامش گفتند اینجا عمل نکن در یکی از شهرهای بزرگ که دکترها ماهر تر اند مراجعه کن.
رفته بود مشهد . پزشک عزیز پس از معاینه فرموده بود اگر بخواهی با هزینه بیمه عمل کنی نتیجه نمی گیری . حاج محمد حیران شده بود و پرسیده بود چطور؟ یعنی حتی اگر خود شما هم عمل کنید نتیجه نمی گیرم؟ گفته بود آری . اگر من با هزینه بیمه و در بیمارستان دولتی این را عمل کنم فقط نصف غده را بر می دارم و نصف دیگر را رها می کنم.
اما اگر حاضر شوی ده ملیون تومان بپردازی در همین مطب خصوصی برایت عمل می کنم. بعد از مقداری چانه زنی گفته بود خوب اشکالی ندارد من سه ملیون از بیمه می گیرم و شما هفت ملیون نقدی بپردازید (یعنی احتمالا هزینه واقعی آن عمل همان سه ملیون تومان بود ه که بیمه می پرداخته است)
بنده خدا مدتی سرگردان بود که این مبلغ را از کجا بیاورد چند بار تصمیم گرفت خانه اش را بفروشد . بالاخره خانه را نفروخت اما از اینجا و آنجا قرض گرفت و به مشهد رفت . الحمدلله الان حالش خوب است.
کاش پزشکهای عزیز ما یک مقداری به فکر اخرت بودند اگر چنین بود آنها می توانستند ثوابهای زیادی جمع کنند و خدا و خلق خدا و مردم محروم را راضی نمایند.





ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

یک روز در خدمت مسلمانان


یک روز در خدمت مسلمانان
هفته قبل یکی از دوستان خاشی دعوت فرموده بود . همراه بچه ها به آنجا رفتیم . روز بعد آن دوست ما را همراه خودشان به تفتان بردند بسیار جالب و دیدنی بود. روزهای جمعه مقداری شلوغ می شود ولی روزهای دیگر خلوت است و بنا بر این برای افراد انزوا طلب مثل ما بسیار خوب است .
















ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲۳, سه‌شنبه

ربا اعلان جنگ با خدا

ربا = اعلان جنگ با خدا و رسولش
گناهان کبیره

أن رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: "اجتنبوا السبع الموبقات" قيل: يارسول اللّه، وما هنَّ؟ قال: "الشرك باللّه، والسِّحر، وقتل النفس التي حرم اللّه إلا بالحق، وأكل الربا، وأكل مال اليتيم، والتولِّي يوم الزحف، وقذف المحصنات الغافلات المؤمنات".
پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم فرمودند از هفت گناه هلاک کننده بپرهیزید . گفته شد آنها چه هستند یا رسول الله ؟ فرمودند : (1) شرک به خدا (2) سحر و جادو نمودن (3) قتل نفس یعنی کشتن انسان بیگناه (4) خوردن ربا (5) خوردن مال یتیم (6) فرار نمودن در روز جنگ با کفار (7) تهمت ناحق زدن به زنان مومن با عفت .
با توجه به حدیث فوق بسیاری از علما گناهان کبیره را همین هفت مورد می دانند اما برخی با توجه به احادیث دیگر بیشتر می دانند .
در این حدیث یکی از گناهان بزرگ خوردن ربا بود .
ربا حواری یعنی اعلان جنگ با خدا و رسولش
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ . فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ . سوره بقره آیه 279
" اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، و آنچه از (مطالبات) ربا باقى مانده، رها کنيد؛ اگر ايمان داريد! اگر (چنين) نمى‏کنيد، اعلان جنگ بکنید با خدا و رسولش، ! و اگر توبه کنيد، سرمايه‏هاى شما، از آنِ شماست [= اصل سرمايه، بدون سود]؛ نه ستم مى‏کنيد، و نه بر شما ستم وارد مى‏شود."

ربا در جامعه ما
من یادم نمی آید زمان قدیم ربا خواری به این اندازه رایج باشد. قبل از انقلاب در بانکهای کشور ما ربا بود اما مردم متدین بشدت مخالف بودند و خیلی دوری می نمودند و یکی از بزرگترین اهداف اهل دین بعد از انقلاب حذف بهره بانکی یعنی ربا بودند.
روزنامه اول انقلاب : حذف بهره بانکی قطعی است .
اما امروزه بانکهای ما علنا برای ربا تبلیغ می کنند صدا و سیما نیز در قسمت تبلیغات خود برای بانکها و موسسات رباخوار متعدد ربا را تبلیغ می کنند و می گویند : فلان درصد سود .
این ربا خواری علنی در جامعه ما کم کم آثار شوم خود را نشان می دهد به این صورت که اکنون مردم عادی و عموم مردم ربا خوار شده اند . تمامی بنگاههای اقتصادی مثل نمایشگاه فروش اتومبیل یا بنگاه املاک و .. ربا خواری می کنند .
کسی که مجبور شده از کسی یا از بنگاهی قرض بگیرد همینکه موقع پرداخت رسید و نتوانست قرضش را بدهد صاحب قرض می گوید فلان مقدار روی حساب من به عنوان دیر کرد.
یک روز دو نفر که اختلاف داشتند به نزد من آمدند پس از گوش نمودن به حرفهایشان تعجب کردم . با یک ماشین پیکان کهنه منزلش را برده بود به این صورت که هر وقت موقع سر رسید پرداخت پول پیکان می رسید و او قادر به پرداخت نبود مبلغی بر روی حسابش حساب می کرده تا رسیدند به چهل ملیون ..
اکنون تقریبا همه مردم جامعه ما ربا می خورند آنها که مستقیما نمی خورند غیر مستقیم بالاخره به خوردشان داده می شود .
پیامبر خدا در یک حدیثی می فرمایند :
أن رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قال: "ليأتينَّ على الناس زمانٌ لا يبقى أحدٌ إلاَّ أكل الربا، فإِن لم يأكله أصابه من بخاره" قال ابن عيسى: "أصابه من غباره".
ترجمه : بر مردم یک زمانی می آید که همه آنان ربا خوار می شوند اگر کسی مستقیما نخورد به او از بخارش یا به تعبیر دیگر از غبارش (یعنی گرد و خاک) می رسد .
ادامه مطلب

انفاق در راه خدا

انفاق در راه خدا

یکی از پیر مردان و بزرگان که اکنون مدتها است از دنیا رفته داستان را چنین نقل می نمود : آن زمان عربستان هنوز ترقی نکرده بود و وضع عربها از نظر مالی از همه جا خرابتر بود تا جاییکه بسیاری از عربها برای کار پیدا کردن به کشور ما می آمدند یعنی وضع ایرانیها خیلی بهتر بود. من رفتم به حج . آن روزها جوان و قدرتمند بودم . بعد از آنکه حج را بجا آوردم تصمیم گرفتم برای زیارت رسول خدا پیاده بروم. آن زمان جاده مکه مدینه از منطقه بدر می گذشت . رختخواب و وسایلم را انداختم روی دوشم و به راه افتادم.

آمدم تا اینکه به منطقه بدر رسیدم . آبی بود و تعدادی درخت من در سایه یک درخت نشستم . داخل وسایلم هندوانه ای داشتم آنرا بیرون آوردم تا بخورم . وقتی شروع به خوردن کردم توجهم به آنطرف جلب شد زیر سایه درختی زنی با چند کودک نشسته بودند و طوری نگاه می کردند که من متوجه شدم که منتظرند تا من هندوانه را کنار بگزارم تا آنها آنرا ببرند. فکر کردم شاید پوست هندوانه را برای گوسفندی چیزی لازم دارند.

وقتی هندوانه را خوردم و پوست را کنار گذاشتم دیدم یکی از بچه ها به سرعت آمد و آنرا برداشت و به نزد مادر خود برد . مادر آنرا در آب شست و سپس تکه تکه کرد و به دست بچه هایش داد تا بخورند.

با تعجب دیدم بچه ها پوست هندوانه را می خورند طوری متاثر شدم که تصمیم گرفتم همه پولی را که همراه دارم به آنان بدهم کل پولم صد و پنجاه ریال سعودی بود. پولها را در آوردم و به آن زن و بچه هایش دادم . با خود گفتم خدا بزرگ است برای من چاره ای می سازد. آن زن و کودکان وقتی پولها را گرفتند شتابان رفتند.

من بعد از مقداری استراحت وسایلم را جمع نموده و به راه افتادم هنوز صد متری نرفته بودم که اتوبوسی حامل حجاج رسید راننده اتوبوس کنارم ترمز گرفت و گفت سوار شو . گفتم من نذر کردم که برای زیارت رسول خدا پیاده بروم آنها مقداری اصرار کردند که سوار شوم اما من قبول نکردم . اتوبوس آهسته به حرکت در آمد نمی دانم چه چیزی حجاج سوار اتوبوس را تحت تاثیر قرار داد که آنان از پنجره ها شروع کردند به طرف من پول می انداختند وقتی اتوبوس دور شد من پولها را که مقداری کاغذی و بیشتر فلزی بودند جمع کردم وقتی حساب کردم دیدم هزار و اندی ریال هستند یعنی ده برابر پولی که من به آن فقرا داده بودم.

خداوند را سپاس گفتم و با خود گفتم : مطمئن بودم خدا به من عوض می دهد اما انتظار نداشتم با این سرعت و به این زودی .

خداوند در قرآن می فرماید : وَمَا أَنفَقْتُم مِّن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ یعنی هر چه شما انفاق کنید خداوند عوض می دهد و او بهترین روزی رسان است .
ادامه مطلب

۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه

حکایت ظلم

حکایت
حضرت موسی از جایی عبور می کرد چیزی توجهش را جلب نمود و آن اینکه : حضرت موسی تعداد زیادی کودک دید که با هم بازی می کردند آنطرف کمی دورتر از آنان به پسری نابینا برخورد نمود که داشت با خودش تنهایی بازی می کرد . حضرت موسی ناراحت شد و با خود فکر کرد چرا این کودک مثل بقیه چشم نداشته باشد؟ چرا خدا به این یکی چشم نداده ؟ حضرت موسی دست به دعا برداشت و گفت : ای خدا تو آگاه هستی و بهتر می بینی. چرا به این کودک چشم نداده ای؟ خدایا به این کودک بینایی بده.
خداوند در جواب موسی گفت: من حکمت کارهایم را خودم می دانم من صلاح دانسته ام که اگر این کودک نابینا باشد بهتر است اما بخاطر تو چشمهای او را بینا می کنم.
کودک ناگهان بینا شد و رفت با دیگر بچه ها بازی کند . حضرت موسی خوشحال شد و به راهش رفت.
چند روز بعد بار دیگر گذر حضرت موسی به آنجا افتاد وقتی به آنجا رسید ناگهان به یاد یچه نابینا افتاد کمی توقف کرد تا از میان بچه هایی که بازی می کردند او را ببیند.
صحنه ای که حضرت موسی دید او را سریعا عصبانی کرد . حضرت موسی دید آن بچه نابینا خیلی ظلم می کند او بچه ها را دنبال می کند هر کدام را می گرفت سر او را در جوی آب فرو می برد آن بچه حسابی دست و پا میزند و وقتی حالت بیهوشی به او دست می داد او را بیرون می انداخت و به دنبال یکی دیگر می افتاد .
حضرت موسی طوری از این ظلم وی عصبانی شد که فریاد زد ای خدا چرا این بچه ظالم را کور نمی کنی؟
آن بچه همانطور که در حال دویدن بود ناگهان مجددا نابینا شد و مجبور شد بایستد بچه ها که از وی دلی پر خون داشتند بر سرش ریختند و به او کتک مفصلی زدند.
نتیجه گیری :
خداوند حکمت کارهای خودش را بهتر می داند .
همه انسانها در معرض امتحان هستند.
– سر انجام ظلم = نابودی است

ان الله لایحب الفساد فی الارض
ادامه مطلب